سیب سبز

سیب سبز

حرفی نیست جز اینکه برای دیدن روی ماه خدا آمده ایم...دروازه ی شهادت نداریم! تنها معبری تنگ مانده... لکن دل را باید صاف کرد...باور کن با همین جنگ نرم می شود روی ماه خدا را بوسید.

آخرین مطالب
  • ۱
  • ۰

کمپوت یا یخمک؟

دیشب حدود ساعت 9 بود که یکی از رفقا زنگ زد که امیر.م تصادف کرده و بیمارستانه و بریم عیادتش .اول فکر کردم مثل اون سری که حسابی سرکار رفته بودم و سوژه خنده ، این دفعه هم سرکارم ؛ ولی به هرحال از تو خونه موندن و چشم دوختن به مانیتور بهتر بود.حاضر شدم و بعد از چند دقیقه ی کوتاه ، سوار بر موتور راهی بیمارستان شدیم.

توی مسیر بنا به پیشنهاد یکی از دوستان قرار شد جای کمپوت سه تا یخمک بگیریم و خودمون تو اتاقی که امیر.م بستری بود بخوریم.این شد که قبل از بیمارستان، سه تا یخمک ، یه بسته کوچیک دستمال کاغذی و آدامس گرفتند! و رفتیم تو بخش اورژانس بیمارستان.

حیوونی امیر زانوش ترکیده بود و قرار بود بره اتاق عمل...نکته ای که از حرف هاش حین یخمک خوردن فهمیدم این بود که با یه ماشین تصادف کرده و طرف مقصر بوده و دیگه اینکه تعداد زیادی آبمیوه اون ور تخت موجود بود که من نگران خراب شدنشون بودم!

به هرحال امیر.م جان امیدوارم زودتر خوب بشی و شام ترخیصت رو بخوریم!

  • ۹۴/۰۶/۲۰
  • علی اولیایی

تصادف

خاطره

کمپوت

یخمک

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی