سیب سبز

سیب سبز

حرفی نیست جز اینکه برای دیدن روی ماه خدا آمده ایم...دروازه ی شهادت نداریم! تنها معبری تنگ مانده... لکن دل را باید صاف کرد...باور کن با همین جنگ نرم می شود روی ماه خدا را بوسید.

آخرین مطالب

۸ مطلب در اسفند ۱۳۹۴ ثبت شده است

  • ۱
  • ۰

"موشن گرافیک شهروندخبرنگار تهیه شده برای دفتر خبری ترشیز"

اجرای کار و صداگذاری زمینه با من بوده و نریشنِ روی کار صدای هنرمند عزیز ، جناب آقای فخار و ضبط شده در استدیو دفتر خبری ترشیز است.

  • علی اولیایی
  • ۰
  • ۰

بله برون...

"خیلی اهل بازنشر پادکست صوتی نیستم ، اما این یکی فرق داره ، بشنوید"

دانلود کنید

  • علی اولیایی
  • ۱
  • ۰

دخیل...

"عمری است دخیلم به ضریحی که نداری"

بازنشر از :

هیئت محبین اهل بیت (علیهم السلام) دانشگاه هنر

  • علی اولیایی
  • ۱
  • ۰

شهید شمس آبادی...

"ما را مدافعان حرم آفریده اند"

زمان آسمانی شدن : هفدهم اسفند ماه یک هزار و سیصد و نود و چهار

  • علی اولیایی
  • ۱
  • ۰

دعا کن...

پیری و مرگ عجب غصه ی جان فرسایی است / تا جوانیم دعا کن به شهادت برسیم...

  • علی اولیایی
  • ۱
  • ۰

24 متری زمین

کلا از کارهای هیجانی خوشم می اومده،فرقی هم نداشته چه کاری و کجا باشه.از عمق زمین! گرفته تا ارتفاع و حتی ... .شاید از زمانی که از بهارخواب خونمون افتاده بودم پایین یا اون وقتی که از نردبونی که داداشم گرفته بودش و من ازش رفتم بالا و بعد ولش کرد!! این علاقه به وجود اومده باشه؛نمیدونم، ولی به هرحال اینبار هم خاطره ای هیجانی شد...

قبلا از ارتفاع 12 متری با طناب و تجهیزات پایین اومده بودم اما امشب به همت یکی دو نفر از دوستان توفیقی شد تا از یک دکل مخابراتی 27 متری برم بالا.البته تا بالای بالا نرفتم و حدودا 24 متر از سطح پشت بام ارتفاع گرفتم.فرقش با سری قبل این بود که اونجا 12 متر بود و دو نفر حمایت داشتیم اما اینجا باید از یه دکل به عرض 25 تا 30 سانتی متر (اگه اشتباه نکنم) میرفتم بالا و البته بدون هرگونه تجهیزات صعود و فرود.بعد از اذان مغرب و عشاء بود و شهر روشن و نمای اون بالا واقعا زیبا.خیابان اصلی و امامزاده سید حمزه (ع) و چراغ های روشن شهر و من و خدا...

24 متر از زمین فاصله گرفتم.یاد این شعر افتادم که:

به آسمان که رسیدند رو به ما گفتند/ زمین چه قدر حقیر است آی خاکی ها

پ.ن: کاش اون 3 متر دیگه رو هم میرفتم بالا

پ.ن: بدون هماهنگی و سر خود از این کارا نکنید

پ:ن: ! و ... رو شاید بعدا نوشتم!

  • علی اولیایی
  • ۱
  • ۰

تا الان...

  • علی اولیایی
  • ۲
  • ۰

شراب وصل...

گفتم شرابِ وصل به اوباش میدهند؟ / با خنده گفت : بنده ی او باش ، میدهند ...

  • علی اولیایی