سیب سبز

سیب سبز

حرفی نیست جز اینکه برای دیدن روی ماه خدا آمده ایم...دروازه ی شهادت نداریم! تنها معبری تنگ مانده... لکن دل را باید صاف کرد...باور کن با همین جنگ نرم می شود روی ماه خدا را بوسید.

آخرین مطالب

۵ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

  • ۰
  • ۱

به قدر زق زق زدن نوک انگشتان پا ، پیاده روی کردیم. من و تنهایی ، با جیب های خالی مان. البته تنهایی ام جیب ندارد. تنهایی ام هوس سیگار کرده بود ، از آن بهمن های سفیدِ پایه کوتاه ؛ و من که سیگار نمی کشیدم پیشنهاد به ادامه پیاده روی دادم تا حداقل قبل از رسیدن طوفان به مقصد رسیده باشیم. مقصد کجاست؟ نمیدانم ؛ شاید مقصد همین رفتن است ، همین گذشتن و گذرکردن...
میرفتیم و هوا به غایت سرد بود و یخناک. به قدری سرد که حتی سگ هم پر نمیزد چه برسد به آدمیزاد. البته من آدمیزاد بودم ولی تنهایی ام نه... تنهایی ام می توانست به ماه پربزند ، ماه همان شیئ آسمانی سفید پررنگ است که امشب کامل بود؛ ولی اگر پر میزد من تنهاتر میشدم پس ماند و هوس سیگار کرد.از همان بهمن های سفید پایه کوتاه.
در کوچه پس کوچه های تاریک و غمگین و سیاه و سفید دهه ی 50 بودیم و قدم میزدیم، از آن کوچه هایی که تیرهای برق چوبی دارند و نوری بیجان. کوچه های پیر و خسته و تنها. دوست داشتم راه زنی،جیب بری یا زورگیری بیرون می پرید و از من و تنهایی ام ، دارایی مان را میخواست و من دست در جیب کنم و آسترش را بالا بکشم و با خنده بگویم: به کاهدان زدی گلابی!

  • علی اولیایی
  • ۰
  • ۰

یادم باشد...

هرسال شب میلاد کریم اهل بیت (علیهم السلام) در ماه مبارک رمضان اهل خانواده را برای صرف افطار دعوت بگیریم

اگر عمری بود ان شاءالله

  • علی اولیایی
  • ۱
  • ۰

دلبری کردن همیشه کار انسان ها که نیست / گاه گاهی استکانی چای هم دل می برد...

  • علی اولیایی
  • ۰
  • ۰

یادم باشد...

بخشی از درآمدها را برای خرید مایحتاج ضروریِ خانواده ای آبرومند و محتاج کنار بگذاریم

خرید برویم و باهم به در منزلشان بببریم...

  • علی اولیایی
  • ۰
  • ۰

یادم باشد...

اگر بازنشستگی داشتم و اوقات فراغتی ، حتما ارسی درست کنم

درست کردنش را هم باید آموخت...

  • علی اولیایی