سیب سبز

سیب سبز

حرفی نیست جز اینکه برای دیدن روی ماه خدا آمده ایم...دروازه ی شهادت نداریم! تنها معبری تنگ مانده... لکن دل را باید صاف کرد...باور کن با همین جنگ نرم می شود روی ماه خدا را بوسید.

بایگانی
آخرین مطالب

۱۰ مطلب با موضوع «گاه کتاب» ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

رویای نیمه شب...

روزگاری با ریحانه هم بازی بودم و حالا پسندیده نبود که حتی نگاهش کنم. دیگرآن کودکان دیروز نبودیم. گذشت زمان با آنچه در چنته داشت، بین ما دیواری نامرئی کشیده بود. پدربزرگ با اخمی دلپذیر دستش را دراز کرد. مادر ریحانه گوشواره ها را کف دست او گذاشت.

- نه خانم، این اصلاً در شأن ریحانه عزیزما نیست. کسی که حافظ قرآن است و احکام و تفسیر می داند، باید گوشواره ای از بهشت به گوش کند.

  • علی اولیایی
  • ۰
  • ۰

نامیرا...

و اما من! هرگز برای امام خویش تکلیف معین نمی کنم،که تکلیف خود را از حسین می پرسم. و من حسین را نه فقط برای خلافت، که برای هدایت می خواهم. و من ... حسین را برای دنیای خویش نمی خواهم که دنیای خود را برای حسین می خواهم.

آیا بعد از حسین کسی را می شناسی که من جانم را فدایش کنم؟
و رفت
عبدالله مات ماند. وقتی مرد دور شد، عبدالله لحظه ای به خود آمد. برگشت و اسب خویش را آورد و مرد را صدا زد:
"صبرکن تنها و بی مرکب هرگز به کوفه نمیرسی!"
مرد ایستاد و افسار اسب را گرفت و گفت:
بهای اسب چقدر است؟
دانستن نام تو!
مرد سوار بر اسب شد:
من قیس بن مسهر صیداوی هستم ، فرستاده ی حسین بن علی!
و تاخت...

  • علی اولیایی
  • ۰
  • ۰

دختر شینا...

  • علی اولیایی
  • ۲
  • ۰

من زنده ام ...

  • علی اولیایی
  • ۲
  • ۰

یک سال گذشت...

"..."

  • علی اولیایی
  • ۵
  • ۰

قیدار...

" قدم آخر گمنامی است "

  • علی اولیایی
  • ۳
  • ۰

من او ...

پ.ن: "حقیقتا معرکه بود"

  • علی اولیایی
  • ۳
  • ۰

نورالدین...

نورالدین پسر ایران

  • علی اولیایی
  • ۱
  • ۰

راز نگین سرخ...

"روایتی خواندنی از سردار سرافراز سپاه اسلام،مهندس شهید محمود شهبازی"

  • علی اولیایی
  • ۱
  • ۰

نگین تخریب...

"مروری بر خاطرات سردار سپاه اسلام شهید علیرضا عاصمی"

  • علی اولیایی