سیب سبز

سیب سبز

حرفی نیست جز اینکه برای دیدن روی ماه خدا آمده ایم...دروازه ی شهادت نداریم! تنها معبری تنگ مانده... لکن دل را باید صاف کرد...باور کن با همین جنگ نرم می شود روی ماه خدا را بوسید.

آخرین مطالب
  • ۲
  • ۰

کریم اهل بیت...

صبح علی الطلوع گدا بر تو می گذشت / نزدیک ظهر بود که عالیجناب شد

محمدسهرابی

  • علی اولیایی
  • ۱
  • ۰

مسیح...

مسیح اگر دَمَش مُرده می کند زنده / ز گریه بهر حسین و عنایت حسن است...

  • علی اولیایی
  • ۱
  • ۰

کافی نیست؟

قبل از اذان مغرب و عشا تصمیم گرفتم برای اتمام حجت،آخرین پیامک رو به رفیق و شریک سابقم بزنم تا حساب و کتاب دفترکار و هزینه هام برای تجهیزات فیلمبرداری رو بعد حدود چهارماه نقد کنم
درست همون لحظه که گوشی رو برداشتم پیامکش اومد که حساب شما از دفتر برای فلان و فلان و فلان وسیله... میشه اینقدر!! اگه پول نقد میخوای شماره حساب بده و ...
جا خوردم
چون علاوه بر اینکه قیمت ها کاملا غیرمنصفانه بود ، بعضی از وسایل هم اصلا لحاظ نشده بود!
پیام دادم که:
بعد چهارماه مال مفت گیر آوردی دیگه!
بیا بده میزارم برای فروش...

لباس پوشیدم تا برم نمازجماعت... قرار بود یادواره شهدای دانش آموز هم بعد از نماز برگزار بشه ؛
بعد از نماز رفتم و ته سالن روی صندلی نشستم ،جایی که فقط بچه های شیطون و بازیگوش میشینند!
سَرَم توی دیوار و شیپور بود و نیم نگاهی هم به قیمت سایت ها و فروشگاه های تجهیزات الکترونیکی داشتم تا قیمت ها دستم بیاد
زد رو شونم و سلام کرد و گفت بیا صحبت کنیم!

گفت: من وسایل رو میخوام و از این حرفها / زیر بار نرفتم / گفتم: مفت حساب کردی؛ وسایل رو بده تا بفروشم پولش رو نصف می کنیم
گفت و گوی ما با صدایِ بلندِ مجری که توی میکروفن داد میزد یکی شده بود و صدای ما هم بلندتر!
گفتم من با این قیمت هایی که نوشتی نمیدم و خلاص!
بیراه نگفته بودم ؛ چون با این قیمتِ دلار برای من به صرفه تره که وسایل رو بزارم برای فروش؛حداقل میتونم بزارم روی پول پیش خونم!

اومدم خونه و قیمت های پیشنهادی خودم را با رعایت قیمت روز براش پیامک کردم
لکن بعید میدونم بتونه منطق به خرج بده و بفهمه...
درهرحال چه بتونم پولم رو بگیرم و چه پولم رو نده من چیزی رو از دست ندادم

واگذار کردم به خدا و یوم الحساب!


آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟

  • علی اولیایی
  • ۲
  • ۰

دل و جان...

از تو دل برنکنم تا دل و جانم باشد...

  • علی اولیایی
  • ۲
  • ۰

پریشان...

کارم چو زلف یار پریشان و درهم است...

  • علی اولیایی
  • ۲
  • ۰

پرت تو ام...


من حواسم به همه جمع ولی پرت تو ام

  • علی اولیایی
  • ۱
  • ۰

من یک ربات هستم...

استخوان بندی و متحرک سازی یک ربات! اولین ریگ بندی من

کارکتر ربات بازطراحی شده از کارکتر دست گنده است...

در آپارات ببینید

  • علی اولیایی
  • ۰
  • ۰

جانِ جانان

چشم بد دور که هم جانی و هم جانانی...

نقاشی خط اثر استاد حبیبی نیا ؛ بازنویسی شده با اندکی تغییر

به مناسبت هشتمین ماهگرد ازدواجم

  • علی اولیایی
  • ۱
  • ۰

گر تو نمی پسندی...

در کوی نیکنامان ما را گذر ندادند / گر تو نمی پسندی تغیید ده قضا را

  • علی اولیایی
  • ۱
  • ۰

عاشقی...

بگو از عاشقی خوشتر چکار است؟

  • علی اولیایی