سیب سبز

سیب سبز

حرفی نیست جز اینکه برای دیدن روی ماه خدا آمده ایم...دروازه ی شهادت نداریم! تنها معبری تنگ مانده... لکن دل را باید صاف کرد...باور کن با همین جنگ نرم می شود روی ماه خدا را بوسید.

  • ۰
  • ۱

به قدر زق زق زدن نوک انگشتان پا ، پیاده روی کردیم. من و تنهایی ، با جیب های خالی مان. البته تنهایی ام جیب ندارد. تنهایی ام هوس سیگار کرده بود ، از آن بهمن های سفیدِ پایه کوتاه ؛ و من که سیگار نمی کشیدم پیشنهاد به ادامه پیاده روی دادم تا حداقل قبل از رسیدن طوفان به مقصد رسیده باشیم. مقصد کجاست؟ نمیدانم ؛ شاید مقصد همین رفتن است ، همین گذشتن و گذرکردن...
میرفتیم و هوا به غایت سرد بود و یخناک. به قدری سرد که حتی سگ هم پر نمیزد چه برسد به آدمیزاد. البته من آدمیزاد بودم ولی تنهایی ام نه... تنهایی ام می توانست به ماه پربزند ، ماه همان شیئ آسمانی سفید پررنگ است که امشب کامل بود؛ ولی اگر پر میزد من تنهاتر میشدم پس ماند و هوس سیگار کرد.از همان بهمن های سفید پایه کوتاه.
در کوچه پس کوچه های تاریک و غمگین و سیاه و سفید دهه ی 50 بودیم و قدم میزدیم، از آن کوچه هایی که تیرهای برق چوبی دارند و نوری بیجان. کوچه های پیر و خسته و تنها. دوست داشتم راه زنی،جیب بری یا زورگیری بیرون می پرید و از من و تنهایی ام ، دارایی مان را میخواست و من دست در جیب کنم و آسترش را بالا بکشم و با خنده بگویم: به کاهدان زدی گلابی!

  • علی اولیایی
  • ۱
  • ۰

دلبری کردن همیشه کار انسان ها که نیست / گاه گاهی استکانی چای هم دل می برد...

  • علی اولیایی
  • ۱
  • ۰

هنار...!

یلداى آدم ها همیشه اول دى نیست / هرکس شبى بى یار بنشیند شبش یلداست

  • علی اولیایی
  • ۱
  • ۰

به یک نقطه ی عطف در زندگی نیازمندم
نقطه ای عطفی که دستم را بگیرد و از مینیمم نسبی یا چه بسا مطلق زندگی ام بالا بکشد
اکیدا صعودی بودنم را آرزوست...

  • علی اولیایی
  • ۱
  • ۰

گفتی مرا به خنده خوش باد روزگارت / کس بی تو خوش نباشد رو قصه ی دگر کن

  • علی اولیایی
  • ۱
  • ۰

حدود یک هفته ای میشه که در حال و هوای پیاده روی اربعین هستیم.اینی که جمع میبندم به خاطره اینه که دو نفریم.من و رفیقم مسعود.تو این مدت هم یا در حال صحبت از کار و مسیر بودیم و یا در حال آماده سازی وسایل و خرید تجهیزات و ایده یابی برای پیاده روی.
قرار شده با سازمان سراج و در قالب تصویربردار اعزام بشیم.حرکت روز یکشنبه و از محل سازمان خواهد بود.تجهیزاتمون رو آماده کردیم و تو کوله و کیف جاسازی کردیم.فقط مونده یه سه پایه فیلمبرداری که قراره فردا قبل حرکت برسه.
البته هنوز وسایل شخصیم رو جمع و جور نکردم و البته لیست دعاهام برای زیر گنبد رو و ایضا وصیتنامه.
هنوز هم نمیدونم باید چه حسی داشته باشم...
روضه ی "حبیب" و "جون" هم فراموش نشود...

  • علی اولیایی
  • ۰
  • ۰

سالی که گذشت...

" 7 آبان سالروز شروع فعالیت بلاگ سیب سبز "

  • علی اولیایی
  • ۱
  • ۰

  • علی اولیایی
  • ۰
  • ۰

  • علی اولیایی
  • ۰
  • ۰

فصل عاشقی...

فصل عاشقی / روایت راه در اربعین شهادت امام حسین (ع)

پخش از شبکه خراسان رضوی (بزودی)

  • علی اولیایی