سیب سبز

سیب سبز

حرفی نیست جز اینکه برای دیدن روی ماه خدا آمده ایم...دروازه ی شهادت نداریم! تنها معبری تنگ مانده... لکن دل را باید صاف کرد...باور کن با همین جنگ نرم می شود روی ماه خدا را بوسید.

آخرین مطالب
  • ۰
  • ۰

حسابان...

‏ولی راموسا اونی که جزوه ی حسابان منو از تو جامیزیم بلند کرده بود بیاد خودش بگه،کاریش ندارم.‌‌‍..
بعد یازده سال یهو یادش افتادم
  • علی اولیایی
  • ۰
  • ۰

روز اول که دیدمش...

روز اول که دیدمش گفتم: / آنکه روزم سیه کند این است...

  • علی اولیایی
  • ۰
  • ۰

درد اشتیاق...

گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق / ساکن شود بدیدم و مشتاق تر شدم...
Kissing_the_Moon@

  • علی اولیایی
  • ۰
  • ۰

نونِ زیرِ کباب...

-شام چی خوردی؟
+من نونِ زیرِکباب خوردم
+تو چی؟
- وای خوش به حالت!ما قرمه سبزی داشتیم!

  • علی اولیایی
  • ۰
  • ۰

ماجرای هجر تو...

من ماجرای هجر تو با نوح گفتم ، او ... / کشتی درست کرد و سپس گفت: گریه کن...!
Kissing_the_Moon@

  • علی اولیایی
  • ۰
  • ۰

مرکز دنیا...

در جمهوری اسلامی، هر جا که قرار گرفته‌اید، همان‌جا را مرکز دنیا بدانید و آگاه باشید که همه‌ی کارها به شما متوجه است.

"امام خامنه ای مد ظله العالی"

بیانات در دیدار مسئولین سازمان تبلیغات اسلامی 1370/12/5

  • علی اولیایی
  • ۰
  • ۰

تو او را ندیده ای...

منعم مکن ز عشقِ وی ای مفتی زمان / معذور دارمت که تو او را ندیده ای

Kissing_the_Moon@

  • علی اولیایی
  • ۰
  • ۰

زندگی باید کرد...

زندگی خالی نیست،مهربانی هست،سیب هست،ایمان هست...

زندگی باید کرد...
Kissing_the_Moon@

  • علی اولیایی
  • ۰
  • ۰

دیو و دد ...

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر/کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
Kissing_the_Moon@

  • علی اولیایی
  • ۰
  • ۰

نامیرا...

و اما من! هرگز برای امام خویش تکلیف معین نمی کنم،که تکلیف خود را از حسین می پرسم. و من حسین را نه فقط برای خلافت، که برای هدایت می خواهم. و من ... حسین را برای دنیای خویش نمی خواهم که دنیای خود را برای حسین می خواهم.

آیا بعد از حسین کسی را می شناسی که من جانم را فدایش کنم؟
و رفت
عبدالله مات ماند. وقتی مرد دور شد، عبدالله لحظه ای به خود آمد. برگشت و اسب خویش را آورد و مرد را صدا زد:
"صبرکن تنها و بی مرکب هرگز به کوفه نمیرسی!"
مرد ایستاد و افسار اسب را گرفت و گفت:
بهای اسب چقدر است؟
دانستن نام تو!
مرد سوار بر اسب شد:
من قیس بن مسهر صیداوی هستم ، فرستاده ی حسین بن علی!
و تاخت...

  • علی اولیایی